مير حسين خطاب به زهرا رهنورد: خانم جان اين مقبوليت ما مثل اينكه چيز شده
رهنورد:كوفتو چيز شده نگفتم هي نگو چيز،شديم اسباب چيز مردم ، خدا لعنتت كنه مرد انداختي تو دهن من حالا من چيز كنم
مير حسين:فكر كنم براي ادامه مبارزات بايد يه سري بريم باغ شهريار براي تقويت روحيه
رهنورد:سيد ممد هم بگو بياد طفلك داره از غصه دق ميكنه هي ميگه فاتحه دوم خرداد خوندست ديگه تمومه
ميرحسين: نه بابا ولش كن همش توي فيس و افاده است مثل اينكه يادش رفته اون هيچي نبود من نخست وزير بودم
رهنورد:چرا هيجان زده شدي مگه دكتر نگفت برات خوب نيست
مير حسين : بدبختي كه يكي دوتا نيست حالا اينا شروع كردن ميگن عضويتم درهيئات علمي تربيت مدرس با پارتي بازي بوده
رهنورد:گوش نكن عزيزم از ماجراي دانشگاه الزهرا كه بدتر نيست من مثل يه مرد سرمو بالا گرفتم
ميرحسين: چي ميگه تو اون ماجرا هم آبرومون چيز شد
رهنورد: ذليل شده اينقدر نگو چيز